داستان سریال
میدوری هوشینو از بس توی یه کلینیک جراحی زیبایی کار کرده حسابی خسته و فرسوده شده. اما کلینیک یهویی ورشکست میشه و خودش هم بیکار میمونه.برادر بزرگترش کونتا وقتی میبینه میدوری حسابی گیج و سردرگمه بهش پیشنهاد میده استراحت داشته باشه و بره مدتی توی ویلایی که از مادربزرگ مرحومشون به جا مونده زندگی کنه.اونجا یه منظرهی قشنگ رو به دریا، باغی پر از نارنج های تابستونی و رسیده، و یه سرایدار مرموز به اسم نیشیگامی منتظرشن؛ کسی که از همون اول یه حس عجیب و غیرعادی به آدم میده.


هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.